سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
حرف اضافه ...

برادران! این راه بی بازگشت است

چهارشنبه 19/4/87 1:19 عصر| اجتماعی | نظر

برادران! این راه بی بازگشت است




شیرینی فتح خرمشهر در دلش موج می‌زد که خبر حمله اسرائیل به لبنان کامش را تلخ کرد .

یک ماه هم از فتح خرمشهر نمی‌گذشت ؛ عراق از ایران عقب کشید و اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد ! هیچ کس به دنبال چرایی‌اش نگشت ! به دنبال اینکه چرا بعد از پیروزی ایران در خرمشهر به لبنان حمله شد ؟!

 

 

* * *

 

 

لبنان یاری خواست ، از همه کشورهای اسلامی منطقه تنها ایران دست یاری دراز کرد ... او را انتخاب کردند ، شیرینی یک شوق عجیب در دلش موج می‌زد ، شیرینی جهاد با شقی‌ترین مردم ... یادش بود که از خدا خواسته بود به دست اسرائیلی‌ها و در راه حق شهید شود ... به این فکر می‌کرد که حالا جهاد ما وارد یک فاز جهانی شده‌است ...

 

 

* * *

 

میکروفن را به دست گرفت ؛ مثل همیشه پرصلابت ، استوار و حماسی به نیروهایش گفت : « برادران ! این راه ، راهی بی‌بازگشت است ! اگر شهید شویم حتی جسدهایمان هم بازنمی‌گردد ! تصمیم خود را بگیرید ... ».

 

همه وصیت‌نامه‌هایشان را از جیب لباس خاکی‌هایشان بیرون کشیدند و بالا گرفتند ؛ اشک در چشمان او حلقه زد ...

 

 

* * *

 

 

4 نفر بودند ، او ، همرزمش تقی رستگار ، کاظم آقای خبرنگار و سیدمحسن موسوی کاردار سفارت ایران در لبنان ... می‌خواهند از مرز سوریه وارد لبنان شوند ؛ سیدعباس موسوی رهبر نیروهای لبنان استخاره می‌گیرد به او می‌گوید ، بد آمده است ، اما او اصرار به رفتن می‌کند ... !

 

* * *

 

 

به شمال لبنان می‌رسند ، به برباره ، به ایستگاه ایست و بازرسی فالانژهای مسیحی به فرماندهی سمیر جعجع ـ یاران شفیق اسرائیل در خاک لبنان ـ اتومبیلشان متوقف می‌شود ... دقایقی بعد رادیو اسرائیل اعلام می‌کند : ژنرال احمد متوسلیان طراح عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس در پست بازرسی برباره به اسارت گرفته شد ! او را خوب می‌شناختند ! مغز متفکر و فرماندة نیروهایی که عراق را به خاک سیاه نشاندند و خرمشهر را پس گرفتند ، انگار همه چیز حساب شده‌بود ... !

 

 

* * *

 

 

و حالا 26 سال است که دیگر هیچ کس خبری از آن 4 نفر ندارد ... آنهایی که خیلی چیزها می‌دانند ، یا حرف نمی‌زنند یا اگر هم می‌زنند ضد و نقیض ! یکی می‌گوید : « کشته شده‌اند ! » آن یکی : « زنده‌اند ، فقط یکی کشته شده » دیگری : « اجسادشان زیر درختان اوکالیپتوس است » ـ : « نه جسدها را انتقال داده‌اند ... ! »

 

 

* * *

 

 

تیرماه 87 : در خبرها آمده لبنانی‌ها در حال مذاکره با ارتش اسرائیل برای مبادلة اسرای لبنانی هستند . در این مذاکرات قرار بر این شد ، اسرائیل گزارشی (!) از سرنوشت 4 دیپلمات ایرانی ارائه دهد !

 

 

* * *

 

 

ـ رائد حالا برای خودش مردی شده‌است ، پسر سیدمحسن موسوی را می‌گویم .

ـ پدر حاج احمد چند هفتة پیش با چشمانی لبریز از انتظار ، بدون بوی پیراهنی از یوسفش به مقصد خدا سفر کرد .

 

ـ سمیر جعجع آزاد شده و در خیابان‌های بیروت فلافل لبنانی می‌خورد ! . . . .

 

و هنوز هیچ کس نمی‌داند حقیقت سرنوشت آنها در این راه بی‌بازگشت چه بوده‌است ...

 اللهُم فَکَّ کُل اسیر